شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )

47

ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )

روز ششم محرم ، نامهء عبيد اللّه به عمر سعد كه بيست هزار نيرو در اختيار داشت رسيد ، از آن لحظه مذاكرات ميان خود و امام عليه السّلام را قطع ، و بر او سخت گرفت و از رسيدن آب به آنان جلوگيرى به عمل آورد و از حضرت خواست يا به اطاعت ابن زياد در آيد و يا آمادهء نبرد باشد . در تاريكى شب برخى از هواداران عمر سعد به صورت يك يا دو نفره پنهانى به امام حسين عليه السّلام مىپيوستند تا اين كه روز دهم تعداد كسانى كه خداوند آن‌ها را به راه سعادت رهنمون شد و توفيق شهادت بدانان عنايت كرد ، به سى تن رسيد . روز هشتم محرم ، تشنگى بر امام حسين عليه السّلام مستولى شد ، برادرش عباس را با بيست تن سواره و همين تعداد پياده براى آوردن آب اعزام نمود ، اين گروه نگهبانان را از كمين‌گاه به كنارى زده و وارد شريعه شدند و آب نوشيده و مشك‌هاى خود را پر از آب نموده و بازگشتند . سپس فرمانى از عبيد اللّه به عمر سعد رسيد كه وى را بر جنگ و نبرد با امام عليه السّلام تشويق مىكرد . از اين رو ، سپاهيان دشمن سوار بر مركب شده و امام حسين عليه السّلام و اهل بيت و يارانش را به محاصره در آوردند . روز نهم محرم ، امام حسين عليه السّلام برادرش عباس را به اتفاق جمعى از ياران خود نزد سپاهيان دشمن فرستاد و به او فرمود : « اگر توانستى تا فردا از آنان مهلت بگير » و بدين ترتيب با تبادل سخن و نكوهشى كه ميان آنان به وجود آمد ، به او مهلت دادند . با فرا رسيدن تاريكى شب ، اين انسان‌هاى و الا به نماز و راز و نياز و ركوع و سجود پرداختند . صداى تلاوت قرآن آن‌ها كه چون نواى زنبوران عسل طنينانداز بود ، به گوش سپاهيان دشمن مىرسيد . آن‌گاه سيّد و سالارشان حسين عليه السّلام حضور يافت و با آنان چنين سخن گفت : « أثنى على اللّه أحسن الثناء و أحمده على السّراء و الضرّاء ، اللهم إنى أحمدك على أن أكرمتنا بالنبوّة و علّمتنا القرآن و فقّهتنا فى الدّين و جعلت لنا أسماعا و أبصارا و أفئدة ،